و به اسم خدا...
بگذار تا شیطنت عشق
چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید
هرچند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد
اما کوری را به خاطر آرامش تحمل مکن!
" دکتر شریعتی"
پیوست1: سلام!
بالاخره به روز شدیم!
پیوست2: این متن رو توی دارایی های سالها پیشم
پیدا کردم،یاد یه قسمتی از شعر "فریدون مشیری"افتادم:
درزمانی که چو کبک،خنده می زد "شیرین"؛ تیشه می زد "فرهاد"!
نه توان گفت به جانبازی "فرهاد" افسوس، نه توان کرد ز بیدردی "شیرین" فریاد.
کار "شیرین" به جهان شوربرانگیختن است! عشق در جان کسی ریختن است!
کار "فرهاد" برآوردن میل دل دوست، خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن، خواه با کوه درآویختن است
رمز شیرینی این قصه کجاست؟
که نه تنها "شیرین" بی نهایت زیباست: آن که آموخت به ما درس محبت می خواست
جان چراغان کنی از عشق کسی، به امیدش ببری رنج بسی، تب و تابی بودت هرنفسی، به وصالی برسی یا نرسی! سینه بی عشق مباد!
پیوست3: بعضی اتفاق ها دوباره دارن تکرار می شن،دوباره و هزارباره!بعضی زخم ها انگار هیچ وقت خوب نمی شن.یکیشون شاید.....نه،حتماً عشقه.
پیوست4: ما 5 تا رو از دعاهاتون فراموش نکنید.شاد باشید و خدانگهدار تا بعد.......![]()
یکی از 5 تا: یکی یدونه!!

