![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آخ چقدر قشنگه٬بوييدن يه بچه ی کوچولو٬بوسيدنش٬خندوندنش٬بازی کردن با اون دستهای کوچولوش٬قلقلک دادن کف پاهای صاف و نرمش.دلم می خواد اون بچه ی کوچولو رو تو بغلم بگيرم٬دستمو روی موهای نرمتر از نرمش بکشم٬با نگاهم نگاه کنجکاوشو دنبال بکنم٬خنده هاشو تماشا کنم٬دلم می خواد با لبام به گونه هاش قشنگترين بوسه ها رو بکارم٬دلم می خواد پرتش کنم هوا تا قهقه هاشو بشنوم.
ملنگم٬درسته که نمی تونم پرتت کنم هوا يا مثل يه کوچولو بغلت کنم٬اما می تونم که از همين راه دور رو گونه هات بوسه بزنم؟می تونم از همين راه دور صدای خنده هاتو بشنوم؟
از اين سر شهر يه بوسه برات می فرستم٬می دمش به باد٬به امانت تا برسه به تو ملنگم.وقتی بوسه ام رسيد٬هم رو گونه هات بذار٬هم رو چشمات٬هم روی قلبت.می خوام وقتی رو گونه هات گذاشتی٬داغيشو احساس بکنی.وقتی رو چشمات گذاشتی٬يه قطزه اشک بريز به ياد من.وقتی رو قلبت گذاشتی٬می خوام که تمام وجودت منو احساس بکنه.می خوام هميشه توی قلبت باشم٬حتی زورکی.
تولدت مبارک ملنگم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بنام خدای بزرگی که عاشقانه دوستش داریم.
سلام....این متنی که بالاست متنی هست که پارسال نپی تو وبلاگ به مناسبت تولد ملنگ نوشت...
اما چون ملنگ این مطلبو خیلی دوست داشت...امسال تو خونه جدیدمون باز دوباره گذاشتیمش....
و اما اینم یه تبریک متفاوت از زبان زشت:
آهای ملنگ!
الان که دارم می نویسم 21 دقیقه از روز تولدت می گذره...21 دقیقه از سال جدید زندگیت می گذره ... چه احساسی داری؟ خوشحالی که یک سال بزرگ تر شدی؟
یا ناراحتی که یک سال از عمرت گذشته؟
بعضی از ماها روز تولدمون افسوس روزای از دست رفته رو می خوریم و هزارتا ای کاش و اگر می آد به ذهنمون...و شمع رو با حسرت روزای از دست رفته خاموش می کنیم...
بعضی از ما هم روز تولدمون شمع رو درحالی فوت می کنیم که روزای شیرینی که گذشت از جلوی چشمامون می گذره...
تو ولی جزء هیچکدوم از این آدما نیستی! خوب می دونم وقتی شمع تولدت رو فوت
می کنی تنها دغدغت تنها فکرت اونه! درست مثل سال های گذشته...
و امیدواری که مثل هرسال کیکت خوشمزه باشه!!!![]()
![]()
تولدت مبارک.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به هر حال اینم یه جورشه!!!![]()
و اما امسال....
ملنگ عزیزمون..امسال هم اومد و روز تولدت آروم آروم خودشو نشون داد...![]()
یک سال جدید برای تو عزیز دل....![]()
یک سال که امیدواریم جزو بهترین سالهای عمرت باشه....![]()
![]()
![]()
![]()
تولدت مبارک نی نی کوچولوی گیگیلی!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و اما یه خبر داغ داغ:![]()
۱.زین پس به جای استفاده از واژه ی "نپی" از واژه ی "خانم مهندس نپی"
استفاده می کنیم...
آرررررررررررررررررررررررررره.!!!...نپی گلمون امسال مهندسی کامپیوتر
قبول شد...فکککن!!
" به افتخارش کف مرتب"![]()
۲.زین پس هنگامی که خواستید با "ملنگ"
جان صحبت کنید از منشی ایشون وقت قبلی بگیرید..
چون "خانم وکیل ملنگ جان"
سرشون شلوغه.....
حالا کارتون خیلی ضروری بود یه تماس با ما بگیرید....![]()
شاید تونستیم رو حساب آشنا بودن یه کاری براتون بکنیم!!!![]()
واللللللللا!!!![]()
![]()
بله!درست متوجه شدین...
ملنگ عزیزمون تو رشته حقوق دانشگاه قبول شد...ای ول
سوت سوت!!![]()
ودر آخر خیلی خیلی ممنون که تو جشن تولد ما
شرکت کردید.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ما۴ تا:لوس..نپی..یکی یدونه..زشت!!!! ![]()
![]()
![]()
![]()
این پست برای اوناییه که خودشون می دونن کی هستن.اونایی که سال دوم دبیرستان همکلاس بودیم.اونایی که تو کلاس آمار هم گروه من و نپی بودن...
آهای همونا !
یادتونه باید آمار کتاب های کتابخونه رو تهیه می کردیم؟ یادتونه برگه های گزارش گم شد ؟ یادتونه نپی رو مقصر می دونستید؟
حتما یادتون اومده دیگه! یادتونه تهیه یه گزارش دیگه چندان کار سختی نبود؟
حتما یادتونه.من هم یادمه و یادمه برخورد تند و قضاوت عجولانتون و این که چطور نپی رو گرفتین به باد سرزنش...
و یادمه ناراحتی نپی!
یادتون اومد؟
حالا بشنوید از چیزی که من هیچ وقت یادم نرفته! این که بعد از مدتی اون برگه ها رو لابه لای برگه های خودم پیدا کردم.آره ! گزارش دست من بودو تقصیر گم شدنش گردن من بود نه نپی!
اون روزا فکر می کردم چون از این جریان گذشته دیگه چه فایده؟! البته اینجوری فقط خودم رو توجیه می کردم.در حقیقت می ترسیدم از این که نپی چه فکری در مورد من می کنه...
گذشت و گذشت... اما یادم نرفت که هیچ,بلکه یادگرفتم که این حق الناسیه گردن من!
خواستم یه روزی که همه جمعیم دور هم بگم. منتها نشد که با هم باشیم. اما دیگه داره خیلی دیر میشه.
می دونم گاه گداری سری می زنید به این دنیای مجازی! پس مجازا اینجا دور هم جمع هستیم.
تصمیم گرفتم که اینجا بنویسم که بدونید اون برگه ها رو من گم کردم! و البته نه فقط این . بلکه بنویسم تا بدونید که رفتار اون روزتون خیلی زشت بود حتی اگر نپی مقصر بود. شما ناسلامتی اسم دوست رو داشتین. اون برخورد شایسته دوستی نبود!
یه چیز دیگه!
می خوام حق دوستی اون زمان ها رو در رابطه با شما ادا کنم.پس گوش کنید و حرفام رو بذارید به حساب انتقادهای دوستانه:
وقتی خوب فکر می کنم.وقتی بعد از این همه سال به گذشته فکر می کنم احساس بدی بهم دست می ده. از رفتاراتون بدم می آد! از این که خودتون رو بهتر از ما می دونستید اون هم به این دلیل که من و نپی مثل شما زیاد درس نمی خوندیم. خیلی می خندیدیم! خودتون رو بهتر می دونستید وچون ما سیاوش قمیشی و ابی گوش می کردیم شما افتخاری! ...
از نصیحتاتون بدم می آد و از حرف های عاقل اندر سفیه اتون.
بیشتر از همه از این که خودتون رو بالاتر از دیگران می دونستید بدم می آد! آره! شما !
نگید نه که من دیده ام. گرچه می دونم که اینقدر خودتون رو خوب می دونید که براتون بعیده.
یه مثال ساده براتون می زنم.خاطره ای رو یادآوری می کنم که از یادآوریش هم بدم می آد.
حتما اردوی رامسر یادتونه؟ مگه می شه اون روزای خوشتون رو فراموش کنید؟ یادتونه هر روز یه گروه مسئول شستن ظرف ها بود؟ یادتون گروه های دیگه چه ساده ظرف هاشون رو به ما می سپردن که بشوریم؟ اما ما چی کار کردیم؟ با خودخواهی همه ی دیگه رو کثیف دونستیم
وحتی یک بار هم ظرفامون رو به اونا نسپردیم.می گم ما, چون من هم از ترس اینکه برچسب تنبلی نخورم مثل شما شدم.از خودم هم حالم بهم می خوره.
خوب فکر کنید. مگه فرق ما و اونا چی بود؟ چطور اونا به ما اعتماد کردن ولی ما...
خیلی رفتار زشتی داشتیم.خیلی...
حالا بگید این رفتار اگه از سر خودخواهی و خودبرتر بینی نیست پس چیه؟!
می دونید.من حتی از تمیزی و بهداشت از حد گذشتتون هم بدم می آد! بهداشتی که به خاطرش یادگارای تلخ برام جا گذاشتین.
بگذریم.خیلی از حرفام رو ننوشته ام.اما این رو هم می نویسم که خیلی خوشحالم که مثل شما نیستم .
نپی ! می دونم خیلی دیر شده...اما تو که از من دلگیر نیستی.هستی؟
زشت!
بنام دوست…
اَلسلامُ عليك حينَ تقومْ…
اَلسلامُ عليك حينَ تقعدْ…
السلامُِ عليك حينَ تصلي و تقدّم…
"متي ترانا و نراك؟؟"

ولادت منجي عالم بشريت،حضرت مهدي صاحب الزمان
به همه دوستان عزيزمون مبارك .![]()
و اما....
با ساعت دلم، وقت دقيق آمدن توست...
من ايستاده ام ، مانند تك درخت سر كوچه،
باشاخه هايي از آغوش..
با برگهايي از بوسه...
با ساعت غرورم....اما...
من ايستاده ام؛
با شاخه هايي از تابستان
با برگهايي از پاييز
هنگام شعله ور شدن من
هنگام شعله ور شدن توست.
ها!!...چشمها را مي بندم....
ها!!...گوشها را مي گيرم....
باساعت مشامم اينك؛
وقت عبور تن توست.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پيوست1:تولدت مبارك.![]()
پيوست 2:بعد از چندين ماه؛ به مباركي روز ولادت حضرت صاحب الزمان(عج)؛دوباره دستم به نوشتن رفت؛....دلم براتون تنگ شده بود.![]()
پيوست3:انشاالله نيمه ي شعبان سال بعد،وقتي به امشبمون نگاه مي كنيم لبخند رضايت صورتمونو پركنه.![]()
پيوست4:گاهي وقتا دست دست كردن و وسواس زيادي براي اينكه همه راه رو بدون مشكل بريم،ما رو از مسير اصلي و هدف نهايي مون منحرف مي كنه،منحرف نه....پرت مي كنه يه گوشه دور...و اونوقت دوباره به راه اومدن خيلي سخته؛خيلي......![]()
![]()
پيوست5:براي همه ي دوستان و همراهان مهربونمون آرزوي خوشبختي و شادكامي رو داريم.![]()
![]()
پيوست6:موفق و شاد باشيد.![]()
يكي از 5 تا:لوس!!!![]()
" هوالمحبوب "
من با عشق آشنا شدم
وچه کسی این چنین آشنا شده است؟
نه گرم آتش،روشن از آتش
بلکه عاشق خاطره ی گرما،
شیفته ی یاد روشنایی!
هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود!
هنگامی لب به زمزمه گشودم...
که مخاطبی نداشتم!
و هنگامی تشنه ی آتش شدم...
که در برابرم دریا بود و دریا و دریا ...!
" دکتر شریعتی"
* * * * * * * * * *
پیوست۱: این روزا با اینکه روزای جشن و سروره،خیلی دلم گرفته
... شادیام شده کوتاه و زودگذر ... شاید خدا می خواد اینطوری بیشتر به یادش باشم
... آخه ما بنده ها انقدر بدیم که وقتی کارمون گیر میکنه یاد اون بالاسری میافتیم
...
پیوست۲: خیلی سخته که ببینی که تو یه برهه از زمان زندگیتو باختی ... حالا که می خوای درستش کنی،باز همه چی دست به دست هم میدن تا دوباره تو رو داغون کنن
...
پیوست۳: خیلی وقت بود که ننوشته بودم ... حالا که دارم حرف می زنم حرفام تلخه ... ببخشین
... ولی خب ... تلخی و شیرینی زندگی با همه
...
پیوست۴: بازم برای ما ۵ تا دعا کنین
... ما و شما همیشه محتاج دعای همدیگه هستیم
...
پیوست۵: دیگه شد ۵ تا
... کارای ما هم بی حسابو کتاب نیست
... مراقب خودتون باشین
...
* * * * * * * * * *
در پناه خدا![]()
یکی از ۵ تا : ملنگ!!![]()
" یا هو "
باورت میشه؟!![]()
تو بزرگ شدی
، یک سال بزرگتر
.
و امسال دومین باریه که تو بلاگمون تولدت رو جشن می گیریم
. (البته دقیق تر میشه اولین بار توی این خونمون)
نی نی ما بزرگ شده بابا ![]()
........ بزرگ و پر از جوونی و شور و ...... عشق!![]()
مبارکه! .... هم تولدت و هم بزرگ شدنت و هم شور و .......
هرچند میگن بچه ی تازه به دنیا اومده رو نباید بوسید، اما ، ما که طاقت نمی یاریم
....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
" لوس عزیزمون تولدت مبارک "

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پیوست۱: شرمنده که ما یکم ، فقط یکما ، تنبلیم ![]()
.....
پیوست۲: ممنونیم از اونایی که همیشه با ما همراهن
.....
پیوست۳: اعیاد شعبانیه - میلاد با سعادت امام حسین (ع) و حضرت اباالفضل (ع) و امام سجاد (ع) - رو پیشاپیش تبریک می گیم
... و ازتون می خواهیم که ما ۵ تا رو از دعای خیرتون فراموش نکنین
.....
پیوست۴: تا بعد
... در پناه خدا
.....
ما ۴ تا : ملنگ،نپی،یکی یدونه،زشت!!!!![]()


