بنام او ![]()
میدون چهلستون!!!!!![]()
خوب فهمیدین دیگه؟ما اصفهان بودیم!
این اولین سوتی سفرمون بود توسط لوس!!![]()
سفرمون رو چهارشنبه شب ساعت 10:20 شروع کردیم…ملنگ،لوس،نپی و یکی یدونه.
شب توی قطار:
در بدو ورود که فقط چمدونامون جا داشتن و ما رو هوا بودیم ! و کمر باریک تر از ملنگ پیدا نشد و چمدونا رو سرو سامون داد! ![]()
بالاخره نشست و بعد شروع کرد به خوردن شام جلوی همه ، بدون اینکه به کسی تعارف کنه!
( البته بقیه خونه شام خورده بودن.)
بعد مشغول صحبت کردن و مسخره بازی شدیم تا آخر سر با اسب شدن
( یه چیزی ورای عصبانیت و خستگی!
) ملنگ و مخالفت بقیه بخصوص نپی مجبور شدیم تخت ها رو باز کنیم و مثلاً بخوابیم!!
خوابیدن همانا و روشن شدن گوشی ها و فک زدن همان!!
و نکته ی جالب زمانی اتفاق افتاد که دیدیم نپی اول از همه خوابید!
مثل همیشه با دهن باز
!
یکی یدونه و ملنگ از زور خواب داشتن می مردن ولی لوس مثل جغد با چشمهای تماماً باز
بالا سرشون ایستاده بود.
(لوس:خوب من چیکار کنم؟منو می خواستن بفرستن پشت بوم!منم که ترس از ارتفاع دارم!تا 2:30 تونستم بیدارشون نگه دارم،بعد که دیگه واقعاً خوابشون برد مجبور شدم با فلاکت تمام برم بالا پشت بوم بخوابم!![]()
)
صبح ساعت 5:30 رسیدیم اصفهان.هممون شکل ژاپنی ها
شده بودیم! تا بالاخره ماشینی که قرار بود بیاد با کمی تاخیر رسید و ما رو به محل اقامتمون برد.ساعت 6:30 رسیدیم.بعد از خوردن صبحانه استارت بازدید ها رو زدیم،اونم 7:30 صبح!!اولین مکان ،
چهل ستون زیبا بود و با عظمت مثل اسمش اما … ما 6 سال پیش هم دسته جمعی اومده بودیم اصفهان ولی به قول نپی چهل ستون انگار 20 سال از آخرین باری که ما دیدیمش پیرتر شده بود.
بعد از نهار:
زیارت مقبره ی بانو امین(بانوی مجتهد و فرهیخته ی اصفهانی که در قرن معاصر زندگی می کردند.) و گلزار شهدا.
یکی از قشنگ ترین بخش های سفرمون دیدار سلطان بانوی عزیزمون و داداش ممد مهربون در میدان نقش جهان رو به روی عالی قاپو بود. دیداری کوتاه اما به یاد موندنی و البته گرفتن بستنی از یک اصفهانی اون هم از نوع داداش ممد!
(ملنگ:مشغول صحبت بودیم که دیدم یکی یدونه در گوشم عین بچه های 2 ساله گفت:من بستنی میخوام! و من به حالت
سلطان بانو به داداش ممد اشاره کرد که برو بستنی بگیر و داداش ممد با اینکه بستنی فروشی در 10 قدمی ما بود رفت اون ور میدون و بعد از 20 دقیقه،به ما آب بستنی تحویل داد!
بعد از خداحافظی با داداش ممد و سلطان بانو مشغول خرید شدیم که چشمتون روز بد نبینه باد و طوفان وحشتناکی شد.
ادامه ی سفرنامه در روزهای آینده....
آرزومند موفقیت و شادی و عشق برای دوستانمون![]()
ما۵تا!!!!!

" هوالمحبوب "
سلام عشق ...
سعادت راه ...
سلامت تن ...
سرور جاودان ...
سرمستی بهار ...
سکوت دعا ...
سایه ی حق ...
این است هفت سین آریایی ...
پیشکش شما ![]()
نوروز 86 بر شما مبارک
...
از طرف یکی از 5 تا:ملنگ!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بنام دوست
راسته که میگن همه چیزنو میشه...سال ...ماه...روز...فصل..
اینم راسته که میگن یه چیزایی قدیمی میشن که به همه ی اون تازگی ها ارزش دارن...
دوستی؛
محبت ؛
احترام؛
و
عشق.
برای همگی سال بسیار خوبی رو آرزو می کنم.
موفق و شــــــــــــــاد باشید.![]()
![]()
از طرف یکی از 5 تا:لوس!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یا خدا
صدای بال پرستو.. صدای پای بهار! صدای شادی گنجشک ها.. صدای بهار!
نگاه و ناز بنفشه.. تبسم خورشید..ترانه خواندن باد..
صدای بوسه ی باران.. صدای خنده ی گل.. صدای کف زدن لحظه ها برای بهار..
دوباره معجزه ی آب و آفتاب و زمین.. شکوه جادوی رنگین کمان فروردین..
شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود.. سپاس و بوسه و لبخند و شادباش و درود..
دوباره چهره ی نوروز و شادمانی عید..
دوباره عشق و امید..
دوباره چشم و دل ما و چهره های بهار..
غم زمانه به پایان نمی رسد.. برخیز!
به شوق یک نفس تازه در هوای بهار..
شاعرشم نمی دونم کیه..![]()
از طرف یکی از 5 تا:یکی یدونه!!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این روزا 2 نفر از من آدرس و شماره ی شما رو گرفتن که بیان پیشتون؛یکیشون خوشبختی بود اون یکی موفقیت.
سال نو مبارک.
از طرف یکی از 5 تا:نپی!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوروز همگی مبارک.
از طرف یکی از 5 تا:زشت!!!!!


