" هو الحق "
هان ؟! ![]()
چیه ؟! ![]()
چرا اینجوری نیگا میکنین ؟! ![]()
آره با شمام ... هم شما چار تا هم بقیه ..
دددد یه چیزی بهتون می گما ...
استغفرالله ..
خب آدم کار داره
، گرفتاره
، سرش شلوغه
..
حالا که اومدمو نوشتم چی شد
..
نه بگو جون من .. آره ، تو رو میگم ، خودت تو ... هی میای میگی فلان و بیسار و بهمان
... واللللا
...
حالا همه مهربون باشین می خوام یه عکس یادگاری بگیرم
...
آماده
..
1
2
3
قرار نیست که همه تو عکس باشن فقط ما 5 تا
...

¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤
اما ...
اینم برای اینکه دیگه نگین این خانه سرد
...
دستی برافشاندیم
...
شوری هم برانگیزیدیم
( چی شد
)
و اینکه دلتون خوش باشه خجالت کشیدیم
( و الا آخر فقط برای شما آقا داداش
)...
¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤
هفت بار خویشتنم را حقیر و کوچک پنداشتم :
آن هنگام که ذلت را بر تن می کرد تا بالاتر رود .
و آن هنگام که در برابر اخلاص دیگران پرواز می کرد
و آن هنگام که از میان دشوار و آسان، آسان را انتخاب کرد .
و آن هنگام که مرتکب گناهی شدم و او برای تسلی خاطر گفت : " دیگران نیز چنین گناهی را انجام می دهند ."
و آن هنگام که متوجه سستی و ناتوانی او شدم و اما شکیبایی را به قدرت نسبت داد .
و آن هنگام که نقاب زشتی را بر چهره انداخت .
و آن هنگام که آواز مدح و ستایش را خواند .
و آن را فضیلت با ارزش پنداشت .
" از کتاب ماسه و کف : نوشته پائولو کوئیلو "
" برگردان : حیدر شجاعی "
¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤
همیشه شاد باشید ![]()
یکی از ۵ تا : ملنگ !! ![]()


