تبليغاتX
!!!!!ملنگ،لوس،نپی،یکی یدونه،زشت

 

به نام آفریننده ی دوستی ها ...


یک سال گذشت ...
مثل باد ..
انگار همین دیروز بود ..
20 آبان 1385   ...
نمایشگاه نقاشی یکی یدونه ی نازنینمون    ...
یه بار دیگه نشون داد که نمونه ی بارز یه دختر ایروونی و هنرمنده    ...
اوایل آبان شروع شده بود  ... بهونه ای شد برای عرضه ی هنر و ذوق دوست و  خواهر مهربونمون    ..
و بهونه ای شد برای تبدیل دوستی های مجازیمون به واقعی و حقیقی ترین دوستی ها    ...

20 آبان هر سال یادآور یه روز شیرین و خاطره انگیزه   ...
از چند روز قبل شوق و ذوق دیدار داشتیم    و هزار تا برنامه و فکر   ...
وقتی رسیدم یکی یدونه و زشت و لوس رسیده بودن ... دنبال لپ لپ بودم تو مغازه های ولیعصر واسه دختر کوچولومون  ( یکی یدونه    )...
زیبایی ها نقاشی های یکی یدونه و دوستاش حسابی مجذوبم کرده بود ...
بعد از یه بازدید کامل  نشستیم و مشغول حرف شدیم   ...
و بعد عکس گرفتن کنار نقاشی ها  ... در حال ژست گرفتن بودیم  که دیدیم دو تا آقا وارد سالن شدن ...
حدس میزدیم که کیا باشن ولی شک داشتیم   ...
اما ته لهجه ی شیرین اصفهانی و تکه کلامها کار خودشونو کردن   ... 
داداش ممد مهربونمون   و پسرعموی بزرگوارشون ...
جای یه نفر حسابی خالی بود  ... نازنین بانو ، سلطان بانوی عزیزمون   ( اگه اشتباه نکنم جای دیگه ای قرار بود بره و نتونسه بو بیاد ) ... ولی ما رو از صدای قشنگش محرووم نکرد و تلفنی با تک تکمون حرف زد   ...
حرفهامون گل کرده بود ... گذر زمان رو حس نمیکردیم .. چند ساعت وقت و یه دنیااااا حرف ...
کل کل کردن ها  ...
بحث های جدی و فلسفی ...
یاد کردن از دوستان بلاگی ...
و  کلاس آموزش زبان و لهجه ی شیرین اصفهانی و تکه کلامهایی که هنوز که هنوزه با یادآوریش دلمون شاد میشه   ..........
ناهار  رو هم دور هم خوردیم اونم چه ناهار خوردنی ، دعوا سر صندلی و نشستن  ...
بعد ناهار شکلاتهای خوشمزه  و چای و نسکافه های یکی یدونه  ...

حرفهامون و لحظه لحظه هامون پر بود از عطر دوستی ها ...
نزدیکای عصر یه مهمون دیگه به جمعمون اضافه شد ... جودی عزیز   ... یه دختر دوست داشتنی و مهربون و البته شیطون  ...
و در آخر هم آقای ناپدید  ...
نا گفته نماند که چند روز قبل پذیرای نرگس عزیز   هم بودیم که با دسته گل رز قشنگش که به یاد ما 5 شاخه داشت  ...
یاد آوری اون خاطره ها و صحبت در موردش به قدر چندین کتابه ...
یادگاری نوشتیم تا همیشه این روز عزیز یادمون باشه ...

عمرمون چه زود گذشت ...
چه اتفاقات و تجربه هایی که بعد از اون دوستی و آشنایی ها داشتیم ...
چه لحظه های شیرین و تلخی رو با هم ساختیم ...
دوستیمون مستحکم تر شد ...
اما باید ببینیم حالا کجای راهیم و از این به بعد باید چه کنیم ؟!
سال دیگه و سالهای بعدش کجاییم و چطوریم ؟؟!!


                                                                            یکی از ۵ تا : ملنگ !!
 

نوشته شده توسط ملنگ،لوس،نپی،یکی یدونه،زشت! در ساعت 0:20 قبل از ظهر | لینک  |